تحسین کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تحسین کردن . [ ت َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) آفرین گفتن . آفرین کردن . به زیبائی ستودن : ای خداوندی که چون احسنت گوئی بنده را شعر آنرا مشتری بر آسمان تحسین کند. امیر معزی (از بهار عجم ). طاووس را به نقش و نگاری که هست، خلق تحسین کنند و او خجل از پای زشت خویش . سعدی (گلستان ). صلح با دشمن اگر خواهی هر گه که ترا در قفا عیب کند در نظرش تحسین کن . سعدی (گلستان ). کاش باری باغ و بستان را که تحسین میکنند بلبلی بودی چو سعدی یا گلی چون روی دوست . سعدی . رتبه ٔ فکر ترا صائب عروجی دیگر است میکند تحسین خود هر کس کند تحسین تو. صائب (از بهار عجم ).