تحصن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تحصن . [ ت َ ح َص ْ ص ُ ] (ع مص ) حصار گرفتن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). در حصن شدن . (منتهی الارب ). در حصار شدن . (غیاث اللغات ). در حصن داخل شدن . (ناظم الاطباء). حصن گرفتن مرد برای خود. (اقرب الموارد) (قطر المحیط). ◄ به جایی که مورد احترام است پناه جستن، مانند مزار ائمه یا خانه ٔ شاهی یا وزیری یا عالمی . بست نشستن . ◄ حِصان گردیدن . (منتهی الارب ). حصان گردیدن اسب . (اقرب الموارد) (قطر المحیط). شایسته و حصان یعنی فحل نجیب گردیدن اسب . (ناظم الاطباء). ◄ عفت نمودن . (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (مجمل اللغة). حَصان گردیدن زن . (اقرب الموارد) (قطر المحیط). پارسا گردیدن یا شوهر کردن زن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).