تحقیق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تحقیق . [ ت َ ] (ع مص ) حقیقت کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). ◄ درست کردن . (دهار).درست و راست کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ رسیدگی و وارسی کردن . (ناظم الاطباء). به کنه مطلب رسیدن و واقع چیزی را بدست آوردن .(فرهنگ نظام ). ◄ بدانستن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). درست بدانستن . (دهار). بدانستن و تصدیق کردن قولی را. (منتهی الارب ). تصدیق کردن قول یا گمانی را. (اقرب الموارد) (قطر المحیط) : تحقیق سخنگوی نخیزد ز سخن دزد کف بر سر بحر آیدپیدا نه به پایاب . خاقانی . این شرط مهربانی و تحقیق دوستی است کز بهر دوستان بری از دشمنان جفا. سعدی . ◄ واجب کردن چیزی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). واجب کردن و تأکید و اثبات کردن چیزی را. (اقرب الموارد) (قطر المحیط). اثبات المسئلة بدلیلها. (تعریفات ). در عرف اهل علم، اثبات مسأله به دلیل است، چنانکه تدقیق اثبات دلیل است به دلیل . (کشاف اصطلاحات الفنون ) (از فرهنگ نظام ). ◄ تحقق بخشیدن . برآوردن . روا کردن : سلطان ایشان را با تحقیق امانی و انجاز مباغی و تشریفات گرانمایه ٔ پادشاهانه بازگردانید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١ تهران ص ٣٣٥). ◄ تعمق کردن در علوم و ادبیات : با او مناظره کرد، لفظ او را بر محک امتحان عیاری نیافت و سخن او را در تحقیق اعتباری ندید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١ تهران ص ٤٠٠). ◄ در نزد قراء، اعطاء حق هر حرفی است بدان . (کشاف اصطلاحات الفنون ). ◄ در نزد صوفیه، ظهور حق است در صور اسماء الهی . (کشاف اصطلاحات الفنون ). ◄ (اِمص، اِ) حکمت و عرفان : نه تحقیق گفت و نه وعظ و نه زهد که حرفی ندانست از آن عنصری . خاقانی . گشادند از درون جان در تحقیق سعدی را چو اندر قفل گردون زد کلید صبح دندانه . سعدی . ♦ از روی تحقیق ؛ براستی . بدون تردید و شک . بی گمان . به تحقیق : نه مرد است آن به نزدیک خردمند که با پیل دمان پیکارجوید بلی مرد آن کس است از روی تحقیق که چون خشم آیدش باطل نگوید. سعدی (گلستان ). ♦ اهل تحقیق ؛ فیلسوفان و مجتهدین . (ناظم الاطباء). اهل حقیقت و راستی و درستی . مردمی که جویای حقیقت و راستی باشند. فرزانگان و آزادگان . اهل حکمت و عرفان : تا به حلقه ٔ اهل تحقیق درآمد. (گلستان ). ♦ به تحقیق ؛ بدون شک . بی گمان . براستی . از روی تحقیق : آسیایی راستست این کآبش از بیرون اوست من شنیدستم به تحقیق این سخن از راستی . ناصرخسرو (دیوان ص ٤٤٠). شیرین زمان تویی به تحقیق من بنده، خسرو زمانم . سعدی . شیرین جهان تویی به تحقیق بگذار حدیث ماتقدم . سعدی . و گر چل ساله را عقل و ادب نیست به تحقیقش نشاید آدمی خواند. سعدی (گلستان ). ♦ تحقیق تر ؛ صحیح تر و بشرح . خالی از خطا. بدرستی : من که بوالفضلم کشتن قاید منجوق را تحقیق تراز خواجه احمد عبدالصمد شنودم در آن سال که امیر مودود به دینور رسید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣٣٦). ♦ عالم تحقیق ؛ عالم حق و حقیقت . جهان راستی و وارستگی . عالم روحانی و معنوی . مقابل عالم صوری و نفسانی : در نگارستان صورت ترک حظ نفس کن تا شوی در عالم تحقیق برخوردار دل . سعدی .