تحمیل کردن/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهمترادف و متضاد واژهدانمترادف و متضاد واژهدانبار کردن، بار نهادن، سربار کردن به گردنگذاشتن تکلیف کردن، وادار کردنمترادفها و واژههای مرتبطبار کردن، بار نهادن، سربار کردنبه گردنگذاشتنتکلیف کردن، وادار کردنواژه قبلی: تحمیقواژه بعدی: تحول