تحیة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تحیة. [ ت َ حی ی َ ] (ع مص ) سلام کردن بر کسی . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). سلام فرستادن بر کسی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). سلام گفتن . (آنندراج ) : فسلموا علی انفسکم تحیة من عنداﷲ مبارکة طیبة. (قرآن ٦١/٢٤). یلقون فیها تحیة و سلاماً. (قرآن ٧٥/٢٥). ◄ گفتن به کسی حیاک اﷲ، یعنی طولانی باد عمر او. (اقرب الموارد) (از قطر المحیط). دعا و نیایش . (ناظم الاطباء). ◄ زندگانی دادن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (غیاث اللغات ). باقی گذاشتن . (ازمنتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). دیرگاه ماندن . (آنندراج ). ◄ نزدیک پنجاه رسیدن . (منتهی الارب )(ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). ◄ مالک گردانیدن . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). پادشاه گردانیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). ◄ (اِ) ج، تحایا، تحیات . سلام . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). سلام و درود. (غیاث اللغات ) (فرهنگ نظام ). درود. (دهار). تحیت و درود. (از ناظم الاطباء). ◄ تحیةالمسجد، یا صلوةتحیةالمسجد؛ دو رکعت نماز مستحب است که در مسجد خوانند هنگام درآمدن بدان مسجد را. ◄ تهنیت و مبارکبادی . (ناظم الاطباء). ◄ ملک و پادشاهی . (غیاث اللغات ). ملک . ◄ بقا. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). و رجوع به تحیت و تحیه شود.
تحیة. [ ت َ حی ی َ ] (اِخ ) بنت سلیمان . محدثه است . (منتهی الارب ) (قاموس الاعلام ترکی ).
تحیة. [ ت َ حی ی َ ] (اِخ ) راسبیة. محدثه است . (منتهی الارب ) (قاموس الاعلام ترکی ).