تحین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تحین . [ ت َ ] (ع اِ، ق ) هنگام و حین . (ناظم الاطباء). اصل آن حین و تا بر آن افزایند چنانکه در تلان افزایند. (از منتهی الارب ). و ربما ادخلوا علیه التاء. قال ابووجرة السعدی : العاطفون تحین ما من عاطف والمطعمون زمان َ این المطعم . (اقرب الموارد). و گاه بر آن [ حین ] تا زیاده کنند و گویند تحین . (منتهی الارب ).
تحین . [ ت َ ح َی ْ ی ُ ] (ع مص ) دوشیدن ناقه رادر وقت معین . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (ازآنندراج ). قرار دادن وقتی در تمام شب و روز برای دوشیدن شیر از ناقه . (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). تحیین . (اقرب الموارد). ◄ هنگام جستن .(زوزنی ) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). مترصد شدن طفیلی وقت طعام . یقال : هو یتحین طعام الناس . (اقرب الموارد) (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). ◄ مترصد وقت غفلت بودن . ◄ محروم شدن از توفیق و رشاد. (اقرب الموارد) (قطر المحیط).یقال : حینه اﷲ فتحین . (قطر المحیط). ◄ هلاک گردیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).