تخبط
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تخبط. [ ت َ خ َب ْ ب ُ ] (ع مص ) زدن شتر دست را بر زمین . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). به شدت زدن کسی یا چیزی را. یقال : تخبط البعیر بیده الارض َ؛ اذا ضربها. (اقرب الموارد) (قطر المحیط). ◄ تباه و ناقص عقل کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). تباه کردن . ناقص کردن . دیوانه کردن . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). دیوانه کردن دیو مردم را. (آنندراج ). به دیوانگی داشتن دیو کسی را. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). مس کردن آزارآمیز و زدن شیطان کسی را. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) : کما یقوم الذی یتخبطه الشیطان من المس . (قرآن ٢٧٥/٢)؛ ای کما یقوم المجنون فی حال جنونه اذا صرع فسقط. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء)؛ او یتخبطه ُ؛ ای یفسده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ بی بصیرت فارفتن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). بر گزاف و بیراه رفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).