تخت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) [ په. ] (اِ.)<BR>۱- کرسی، نشیمنگاه.<BR>۲- جایگاه ویژة پادشاه به هنگام بارعام.<BR>۳- نشیمنگاهی با چهارپایه از جنس چوب یا فلز به شکلهای مستطیل یا مربع.<BR>۴- هر جای مسطح و برابر و هموار.<BR>۵- کف کفش.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) [ په. ] (اِ.) ۱- کرسی، نشیمنگاه. ۲- جایگاه ویژه پادشاه به هنگام بارعام. ۳- نشیمنگاهی با چهارپایه از جنس چوب یا فلز به شکلهای مستطیل یا مربع. ۴- هر جای مسطح و برابر و هموار. ۵- کف کفش.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تخت .[ ت َ ] (اِخ ) دهی از دهستان تیلکوه در بخش دیواندره ٔ شهرستان سنندج است که در شصت ویک هزارگزی باختر دیواندره و شش هزارگزی جنوب شوسه ٔ دیواندره به سقز قرار دارد. کوهستانی و سردسیر است و ٢١٠ تن سکنه دارد. آب آن از چشمه و محصول آن غلات و توتون و روغن و پشم و لبنیات است . شغل اهالی زراعت و گله داری است . راه مالرو و دبستان دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).
تخت . [ ت َ ] (اِخ ) دهی از دهستان بنت در بخش نیک شهر شهرستان چاه بهار است که در سی وهفت هزارگزی شمال باختری نیک شهر و بر کنار راه مالرو بیچان به بنت قرار دارد. کوهستانی و گرمسیر است و ١٧٠ تن سکنه دارد. آب آن از رودخانه، محصول آن غلات و برنج و خرما و شغل اهالی زراعت است .راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).
تخت . [ ت َ ] (اِخ ) دهی از دهستان شمیل در بخش مرکزی شهرستان بندرعباس است که در پنجاه وپنج هزارگزی خاوربندرعباس و بر سر راه مالرو کشکوه به بندرعباس قراردارد. جلگه ای گرمسیر است و ١٧٤ تن سکنه دارد. آب آن از رودخانه و محصول آن خرما و شغل اهالی زراعت است .راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).
مترادف و متضاد واژهدان
اریکه، اورنگ، پات، پیشگاه، سریر، عرش، کرسی، مسند تختگاه، سلطنتگاه، مرکزحکومت، مقر شاه صاف، مستوی، مسطح، هموار کف کفش قسمتزیرین کفش تختخواب اسوده، راحت
واژگان قرآن
الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى «تخت» در فارسى غالباً کنایه از قدرت مى باشد، مثلاً مى گوئیم: فلان کس را از تخت فرو کشیدند، یعنى به قدرت و حکومتش پایان دادند.(1)