تخت گیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تخت گیر. [ ت َ ] (نف مرکب ) کنایه از پادشاه . پادشاه قادر و توانا. (ناظم الاطباء). که تخت گیرد و پادشاهی کند. پادشاه فاتح و پیروز : سپه راند از آنجا به تخت سریر که تابیند آن تخت را تخت گیر. نظامی . به آیین کیخسرو تخت گیر که برد از جهان تخت خود بر سریر. نظامی . کلاه از کیومرث، آن تخت گیر زجمشید تیغ، از فریدون سریر. نظامی . گرچه به شمشیر صلابت پذیر تاج ستان آمدی و تخت گیر. نظامی .