تختم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تختم . [ ت َ خ َت ْ ت ُ ] (ع مص ) انگشتری درکردن . (تاج المصادر بیهقی ). انگشتری در انگشت کردن .(زوزنی ) (آنندراج ) (اقرب الموارد) (قطر المحیط). انگشتری در دست کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ بر سر عمامه بستن . (منتهی الارب ) (آنندراج )(ناظم الاطباء). تعمم : تختم بالعمامة. (اقرب الموارد). ◄ پنهان کردن چیزی را. (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (قطر المحیط). ◄ علامةالحق علی القلب من العارفین . (تعریفات جرجانی در اصطلاحات صوفیه ). ◄ تغافل کردن از چیزی و خاموش گشتن . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (قطر المحیط).
تختم . [ ت ُ ت ُ / ت ِ ت ِ ] (اِخ ) نام کوهی است در مدینه و نصر گوید: «تخنم » با نون کوهی است در بلاد بلحرث بن کعب و گفته اند به مدینه ... طفیل بن الحارث گوید: قرحت ُ رواحاً من أیاء عشیةً الی ان طرقت الحی فی رأس تختم . (از معجم البلدان ).