تخرق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تخرق . [ ت َ خ َرْ رُ ] (ع مص ) دروغ فرابافتن . (تاج المصادر بیهقی ). دروغ بربافتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). تخرق کذب ؛ اختلاق آن .(اقرب الموارد) (المنجد). ◄ دریده شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). دریده شدن و پاره پاره شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ شدت وزش باد. (المنجد). ◄ فراخ دستی کردن در عطا. (تاج المصادر بیهقی ). فراخی کردن در عطا. (زوزنی ). فراخ دستی کردن در سخاوت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (المنجد): فتی ان هو استغنی تخرق فی الغنی و ان عض دهر لم یضع متنه ُ الفقر. (اقرب الموارد).