تخریب کردن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
ازبیخ و بن برافکندن، باخاک یکسان کردن، ازآبادی انداختن، له کردن، هموارکردن، انداختن فروریختن، سرنگون کردن، وارونه کردن بمب انداختن، شلیک کردن، بهتوپ بستن، تیر انداختن منفجرکردن، منهدم کردن، خرد کردن، شکستن از نوی انداختن، معیوب کردن، داغان کردن، آسیب زدن تلف کردن، ضایع کردن، هدردادن