تخلیة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تخلیة. [ ت َ ی َ ] (ع مص ) گذاشتن کار را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ دست بداشتن و راه وادادن . (تاج المصادر بیهقی ). رها کردن . (زوزنی ) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). رها کردن کسی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). رها کردن اسیر. (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ فرید و وحید قراردادن چیزی را. ◄ ترک کردن کسی و متعرض وی نشدن . ◄ تخلیه ٔ فروشنده بین مشتری و جنس را؛ یعنی تسلیم کردن جنس به او. ◄ ترک کردن کسی، دو تن را که با یکدیگرند. خلی بینهما؛ ترکهما مجتمعین . (اقرب الموارد) (المنجد): و خلینا بین الشیخین . (حریری، از اقرب الموارد). ◄ خالی کردن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ◄ فارغ شدن و خالی شدن از کسی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ تخلیه ٔ مکان ؛ گذشتن از آن .(اقرب الموارد) (المنجد). ◄ تخلیه ٔ شکم ؛کار کردن شکم و خالی شدن و تهی گشتن آن . (ناظم الاطباء). ◄ مردن . (اقرب الموارد) (المنجد).