تخلی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تخلی . [ ت َ خ َل ْلی ] (ع مص ) خالی شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی )(ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). خالی شدن از چیزی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). خالی شدن و فارغ شدن . (آنندراج ). ◄ به خلوت نشستن به تنهایی .(المنجد). ◄ تفرغ برای چیزی . (اقرب الموارد) (المنجد). ◄ گذاشتن چیزی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ترک کردن چیزی . (اقرب الموارد) (المنجد). ◄ (اصطلاح صوفیه ) اختیارالخلوة و الاعراض عن کل ما یشغل عن الحق . (تعریفات جرجانی ). ◄ برای خویشتن خلیه گرفتن . (المنجد).
تخلی ٔ. [ ت َ ل ِءْ/ ت ِ ل ِءْ ] (ع اِ) دنیا. ◄ آب و دانه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). شراب و طعام . (اقرب الموارد).