تخم فشاندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تخم فشاندن . [ ت ُ ف َ / ف ِ دَ ] (مص مرکب ) تخم افشاندن : تو ازفشاندن تخم امید، دست مدار که در کرم نکند اشک نوبهار امساک . صائب . رجوع به تخم افشاندن شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تخم فشاندن . [ ت ُ ف َ / ف ِ دَ ] (مص مرکب ) تخم افشاندن : تو ازفشاندن تخم امید، دست مدار که در کرم نکند اشک نوبهار امساک . صائب . رجوع به تخم افشاندن شود.