واژه جو

تدبیرساز

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تدبیرساز. [ ت َ ] (نف مرکب ) مدبِّر. چاره جو. متفکر. عاقبت اندیش : ندید او همی مردم رای ساز رسیدش به تدبیرسازان نیاز. فردوسی . سقراط هفت سیر نهاد این را تدبیرساز و کارکن و رهبر. ناصرخسرو.

معنی تدبیرساز | واژه جو