تدجیل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تدجیل . [ ت َ ] (ع مص ) پوشیدن به چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). پوشیدن چیزی را. (اقرب الموارد) (المنجد). ◄ زراندود کردن شمشیر. (تاج المصادر بیهقی ). زراندود کردن برای فریب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). زراندود کردن ظرف . (اقرب الموارد). دجّل الاناء طلاه بالدَجّال ؛ ای ماءالذهب و به شبه الدجال لأنه ُ یظهر خلاف ما یبطن . (المنجد). ◄ جمله ٔ اعضاء به قطران بیالودن . (تاج المصادر بیهقی ). همه ٔ اندام شتر را قطران مالیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (المنجد) (اقرب الموارد). ابوعبید گوید: اذا هُنی ٔ جسد البعیر اجمع فذلک التدجیل، و اذا جعلته علی المشاعر فذلک الدّس . (اقرب الموارد). ◄ نیکو کردن زمین را با سرگین . (از المنجد) (ذیل اقرب الموارد) (از تاج العروس ). ◄ اقامت کردن در مکان . (از المنجد).