تذروی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تذروی . [ ت َ ذَرْ ] (ص نسبی ) منسوب به تذرو. (ناظم الاطباء).
تذروی . [ ت َ ذَرْ ] (اِخ ) آذر بیگدلی آرد:همشیره زاده ٔ نرگسی است، اصلش از دیار ابهر است ... مولانا در اکثر اوقات بهندوستان بوده و هم در آنجا فوت شده و از هر مقوله شعر بسیاری گفته اما دیوانش بنظرنرسید، گویا به ایران نیامده، نظر به این شعر که دروصف طلوع صبح در مثنوی گفته، طبع خوشی داشته است : در پنبه ٔ صبح آتش افتاد خاکستر شام رفت بر باد. (از آتشکده ٔ آذر چ بمبئی ص ٢٢٤). در قاموس الاعلام ترکی آرد:... اکثر اوقات در هندوستان بسر می برد وبسال ٩٧٥ هَ . ق . در اکره درگذشت و علاوه بر سائر اشعار منظومه ای بنام «حسن و یوسف » دارد... (از قاموس الاعلام ترکی ).