تر و تازه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تر و تازه . [ ت َ رُ زَ / زِ ] (ترکیب عطفی، ص مرکب ) ضد پژمرده . شاداب . سبز و خرم . خوش : روزگاری چنین تر و تازه نوبهاری چنین خوش و خرم . مسعودسعد. گر همی خواهی ترا نخلی کنند شرقی و غربی ز تو میوه چنند یا در آن عالم حقت سروی کند تا تر و تازه بمانی تا ابد. مولوی . و رجوع به تر و تازه کردن شود.
مترادف و متضاد واژهدان
باطراوت، شاداب (متضاد: خشکیده، پژمرده، پلاسیده) تازه، نو، جدید
فرهنگ طیفی واژهدان
شاداب، شادابشده، سرحال، بازسازی شده
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی