تر و خشک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تر و خشک . [ ت َ رُ خ ُ ] (ترکیب عطفی، ص مرکب ) نمدار و بی نم . (ناظم الاطباء) : بیابان همه آتش افروختند تر و خشک هیزم همی سوختند. فردوسی . ◄ بسیار و اندک . (ناظم الاطباء) : بسوختی تر و خشک و مرا بپاسخ سرد که دید هرگز سوزنده ای بدین سردی . خاقانی . از تر و خشک هر چه داشت وزیر گفت با زاهد آن تست بگیر. نظامی . ◄ بی گناه و گناهکار. در مثل گوید: تر و خشک با هم میسوزند.