تراجع
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ جُ) [ ع. ] (مص ل.)<BR>۱- بازگشتن.<BR>۲- در کاری به یکدیگر مراجعه کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ جُ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- بازگشتن. ۲- در کاری به یکدیگر مراجعه کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تراجع. [ ت َ ج ُ ] (ع مص ) بهم بازگشتن . (زوزنی ). با یکدیگر واپس آمدن . (دهار). بیکدیگر بازگشتن . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). سپسایگی بازگشتن و از همدیگر بازستدن هر دو خلیط تا آنچه عامل گرفته است میان هر دو برابر گردد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بازگشتن و منقلب شدن و با یکدیگر رجوع کردن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ) : خاصه در این روزگار تیره که خیرات بر اطلاق روی بتراجع نهاده است . (کلیله و دمنه ). چون کار او در علو شأن و نفاذ فرمان و کمال اقبال و حصول آمال بغایت رسید روی در تراجع نهاد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١ تهران ص ٧٢). و چون هنگام کار و تراجع روزگار آن طایفه آمد. (جهانگشای جوینی ). ◄ رجعت کردن کواکب از حرکات اکثری خود که ازمغرب بسوی مشرق میباشد. (غیاث اللغات ) (آنندراج ).