ترادف
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ دُ) [ ع. ] (مص ل.) پشت سر هم قرار گرفتن، پیاپی شدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ دُ) [ ع. ] (مص ل.) پشت سر هم قرار گرفتن، پیاپی شدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ترادف . [ ت َ دُ ] (ع مص ) یار یکدیگر و پی یکدیگر شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). تعاون . (اقرب الموارد) (المنجد). ◄ مناکحت نمودن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). تزویج هر یک از دو دوست زنی را از کسان خود بدیگری . (از اقرب الموارد). ◄ پیاپی شدن . (زوزنی ) (دهار) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). تتابع. (اقرب الموارد ) (المنجد). ◄ در پس یکدیگر نشستن . (آنندراج ). در پس یکدیگر سوار شدن . (اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ یک چیز را دو اسم بودن، و این لغت مولده است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ در اصطلاح عبارت است از اتحاد در مفهوم، و گفته اند توالی الفاظ است که دلالت آنها مفرد بود، بر شی ٔ واحد به اعتبار واحد. (تعریفات جرجانی ). ◄ به اصطلاح، آوردن دو لفظ مترادف در کلام و آن بقول رشیدالدین وطواط دو قسم است یکی هنر و دوم عیب، هنر آنست که میان مترادفین در استعمالات تفاوت مائی باشد. مثالش از شیخ شیراز: دریاب دمی صحبت یاری که دگر بار چون رفت نیاید بکمندآن دم و ساعت . و از این قبیل است وعد و وعید که با وصف ترادف تخالف استعمال دارد و عیب آنست که میان هر دو مترادف فرقی نباشد چون حرص و آز و جام و ساغر، لیکن آنچه به تتبع معلوم شددر متأخرین بلکه در قدما هم استعمال چنین مترادفات عیب نیست . کمال اسماعیل گوید: حرامزاده و عیار را نداری دوست مکارم تو از آن ترک جام و ساغر کرد. ظهوری گوید: چمن چمن سمن از باغ و بوستان بدن دهندجلوه و در تنگی قبا دزدند. بدیعی سمرقندی که اشعار او را صاحب رشیدی بمثل آورده : شکر خدا که نیست چو ارباب حرص و آز گاهی هوای بیدر و گه فکر ساغرم . (از مطلع السعدین ) (از غیاث اللغات از آنندراج ). رجوع به مترادف شود.
مترادف و متضاد واژهدان
ترتب، تسلسل، تواتر، توالی هممعنایی پیاپی شدن، ردیفشدن