تراز
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) [ په. ] (اِ.) پارچة ابریشمی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) (اِ.) ۱- زینت. ۲- نقش و نگار پارچه. ۳- ابزاری در بنُایی که به وسیله آن ناهمواری سطح چیزی را مشخص میکنند. ۴- مانده، تتمه. ۵- تفاوت بین کل اقلام بستانکار و بدهکار در هر حساب (حسابداری).
(~.) [ په. ] (اِ.) پارچه ابریشمی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تراز. [ ت َ ] (ع اِ) بیماری گوسفند که درحال کُشَد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ موت ناگهانی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (المنجد).
تراز. [ ت َ ] (نف مرخم ) مخفف ترازنده . زیبا و نیکو کننده . زینت و جمال دهنده . سازنده و کارساز : هیچ شه را چنین وزیر نبود مملکت دار و کار ملک تراز. فرخی . ♦ درع تراز ؛ سازنده ٔ درع و جوشن : ز چین زلف مه نیکوان چین و تراز همیشه سلسله ساز است باد ودرع تراز. قطران (از انجمن آرا). ♦ سپاه تراز ؛ سپاهسالار. نگهدارنده و سازمان دهنده ٔ سپاه . فرمانده سپاه و لشکر : ندیده هیچ حصاری چو تو حصارگشای ندیده هیچ سپاهی چو تو سپاه تراز. قطران . ♦ نقش تراز ؛ سازنده ٔ نقش و نگار. نقاش : چو آهوان ختن آن چراست مشک فشان چو بت گران تراز این چراست نقش تراز؟ قطران (از انجمن آرا).
تراز. [ ت َ ] (اِ) (اصطلاح فیزیک ) اسبابی است که بوسیله ٔ آن سطوح افقی را می توان تشخیص داد، برای تعیین اختلاف ارتفاع دو نقطه نیزبکار میرود. از اقسام آن تراز آبی، تراز هوائی و تراز بنائی است . تراز آبی از دو لوله تشکیل یافته که بیکدیگر مربوطند و داخل آنها مملو از آب میباشد، سطح آب در هر لوله بواسطه ٔ خاصیت ظروف مرتبطه در روی یک سطح افقی است . تراز هوایی لوله ٔ خمیده ایست که در داخل آن مایع سریعالحرکتی ریخته اند و حباب هوائی نیز درداخل مایع در حرکت است، چون آلت را بر روی سطح افقی قرار دهند در منتهی حد انحنا که علامتی دارد میایستد. تراز بنائی مثلثی است متساوی الساقین که از رأس آن شاقولی آویخته شده که چون قاعده ٔ مثلث بر سطح افقی قرار گیرد انتهای شاقول بر وسط قاعده واقع میگردد.
مترادف و متضاد واژهدان
همسطح، هموار آلت سنجش همواری سطح، سطحنما آرایش، زینت زردوزی، نقشونگار بالانس، تساوی، تعادل، مفاصاحساب، میزان، موازنه صنوبر (متضاد: ناهموار)
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی