ترازودار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ترازودار. [ ت َ ] (نف مرکب ) وزّان . سنجنده . وزن کننده . آنکه دارای ترازوست و اشیاء را سنجد و وزن کند. آنکه چیزها را در ترازو کشد و تعیین وزن آنها کند. ترازوسنج : سرم زآن جفت زانو شد که از تن حلقه ای سازم در آن حلقه ترازودار، بیاعان روحانی . خاقانی . فرستم تا ترازودار شاهان جوی چندم فرستد عذرخواهان . نظامی . سنگ کم گر نزدی ماه ترازودارم بار دل همچو ترازو نشدی بسیارم . سیفی (از آنندراج ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی