تراس
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تُ) [ ع. ] (اِ.) ج. تُرُس. زمین سخت و محکم.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تُ) [ ع. ] (اِ.) ج. تُرُس. زمین سخت و محکم.
(تِ) [ فر. ] (اِ.) ۱- بهارخواب. ۲- ایوان وسیع، مهتابی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تراس . [ ت ِ ] (ع اِ) ج ِ تُرْس . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (المنجد). رجوع به تُرس شود.
تراس . [ تْرا / ت ِ ] (اِخ ) قسمت شمالی یونان قدیم که امروز در قسمت جنوب بلغارستان قرار دارد، و آن قسمت از تراس که اکنون در یونان واقع است ناحیه ایست که بلغارستان را از دریای مدیترانه جدا می سازد و ٣٣٦٧٠٠ تن سکنه دارد. نصراﷲ فلسفی در تاریخ قدیم فوستل دو کولانژ آرد: تراس یا تراسا و یا تراکس یکی از نواحی یونان قدیم بود که امروز بلغارستان و روملی «؟» از آن تشکیل یافته است . یونانیان قدیم زمانی تمام سرزمین اروپا را که در شمال یونان واقع بود تراس می گفتند. رجوع به تراکیا شود.
تراس . [ ت َرْ را ] (ع ص ) سپرساز. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (المنجد) (اقرب الموارد). سپردوز. (مهذب الاسماء) ◄ خداوند سپر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء)(المنجد) (اقرب الموارد). سپردار. (مهذب الاسماء).
مترادف و متضاد واژهدان
ایوان، صفه، مهتابی بام، پشت بام
واژگان فارسی سره واژهدان
بهارخواب، مهتابی، پالگانه، پادگانه، ایوان