ترامی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ترامی . [ ت َ ] (ع مص ) همدیگر را تیر انداختن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). تیر انداختن قوم یکدیگر را و سنگ انداختن آنان بیکدیگر. (اقرب الموارد) (المنجد). ◄ اندوخته شدن چیزی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ بیرون شدن از وطن، و به «بَ » متعدی شود، یقال : ترامی به البلاد؛ ای اخرجه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بیرون شدن از بلاد. (اقرب الموارد) (المنجد). ◄ درنگ کردن کار. ◄ مایل گردیدن بسوی پیروزی و بسوی هزیمت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (المنجد): ترامی امره الی الظفر او الخذلان . (منتهی الارب ). ◄ تباه گردیدن زخم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ پیوستن بعض ابر با بعض و فراهم آمدن آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (المنجد). ◄ تتابع، یقال : مازال الشر یترامی بینهم ؛ ای یتتابع. (المنجد). ◄ تیر انداختن کسی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).