ترانه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ نِ) [ اوس. ] (اِ.)<BR>۱- تصنیف ؛ قطعهای کوتاه برای خوانده شدن همراه با سازهای موسیقی.<BR>۲- دوبیتی.<BR>۳- تر و تازه.<BR>۴- زیباروی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ نِ) [ اوس. ] (اِ.) ۱- تصنیف ؛ قطعهای کوتاه برای خوانده شدن همراه با سازهای موسیقی. ۲- دوبیتی. ۳- تر و تازه. ۴- زیباروی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ترانه . [ ت َ ن َ / ن ِ ] (اِ) جوان خوش صورت و شاهد تر و تازه و صاحب جمال . (برهان ) (ناظم الاطباء). جوان خوش صورت و صاحب کمال . (فرهنگ جهانگیری ). جوان خوش صورت و شاهد تر و تازه . (فرهنگ رشیدی ) (انجمن آرا) (آنندراج ). شاهدان تر و تازه . (شرفنامه ٔ منیری ) (فرهنگ خطی کتابخانه ٔ سازمان ). جوان خوشگل و شاهد تر و تازه . (فرهنگ نظام ). از ریشه ٔ اوستائی «تورونه » بمعنی خرد، تر و تازه . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). رجوع به تر، توره و توله شود : هر نسفته دُری، دُری می سفت هر ترانه ترانه ای می گفت . نظامی . ◄ دوبیتی . (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ٤٩٧) (برهان ) (صحاح الفرس ) (فرهنگ رشیدی ) (فرهنگ خطی کتابخانه ٔ سازمان ). رباعی . (غیاث اللغات ). دوبیتی یعنی رباعی . (انجمن آرا) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). دوبیتی که نام دیگرش رباعی است و از اقسام شعر است که دارای چهار مصرع است . در مصرع اول و دوم و چهارم قافیه است و در سوم لازم نیست، بعضی گویند در مصرع سوم هم باید قافیه باشد و الا همان دوبیتی و رباعی است . (فرهنگ نظام ). اهل دانش ملحونات این وزن [ رباعی ] را ترانه نام کردند. (از المعجم فی معاییراشعار العجم ) : از دلارامی و نغزی چون غزلهای شهید وزدلاویزی و خوبی چون ترانه ٔ بوطلب . فرخی . ویکی بود از ندیمان این پادشاه [ امیر محمد ] شعر و ترانه خوش گفتی . (تاریخ بیهقی ). حکمت نتوانی شنود از ایرا فتنه ٔ غزل نغزی و ترانه . ناصرخسرو. چون آتش خاطر مرا شاه بدید از خاک مرا بر زبر ماه کشید چون آب یکی ترانه از من بشنید چون باد یکی مرکب خاصم بخشید. امیرمعزی . ♦ ترانه های خزانگی ؛ مراد از ترانه های عمده و ترانه هایی که پادشاه یا امیری تصنیف کرده باشد. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ◄ نقش . ◄ صوت . (برهان ). ◄ به اصطلاح اهل نغمه، تصنیفی است که آن سه گوشه داشته باشد هر کدام بطرزی : یکی بیتی و دیگر مدح و یکی دیگر تلا و تلالا. (برهان ) (آنندراج ). در موسیقی یک قسمت از چهار قسمت نوبت مرتب یعنی تألیف کامل است و آن چهار قسمت قول است و ترانه و فروداشت . ◄ نغمه . (برهان ) (فرهنگ رشیدی ) (فرهنگ جهانگیری ). سرود.(فرهنگ خطی کتابخانه ٔ سازمان ) (برهان ). نغمه و خوانندگی و سرود. (ناظم الاطباء). سرود و نغمه و نوعی از سرود. (غیاث اللغات ). نغمه و خوانندگی . (انجمن آرا) (آنندراج ). نغمه و نوا. (فرهنگ نظام ). سرود و اشعار ملی و وطنی، مثال : هر مملکتی ترانه ای ملی دارد. (فرهنگ نظام ). موج از تشبیهات اوست و با لفظ گفتن و زدن و بستن و سرودن و سنجیدن و بلند کردن مستعمل . (آنندراج ). نوعی از اجناس سرود. (شرفنامه ٔ منیری ) : خوانی نهادند سخت نیکو با تکلف بسیار و ندیمانش [طاهر دبیر] بیامدند و مطربان ترانه زنان . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ١٤٢). بدانی چو درمانی آنجا کز آنجا نه بربط رهاند ترا، نه ترانه . ناصرخسرو. کاج صمصام را سزد بریال سوزنی را ترانه بر ره چاچ . سوزنی . جز بنده که در ترانه ٔ مدحت داردصفت رباب رامشگر. اثیر اخسیکتی . هر نسفته دُری، دُری می سفت هر ترانه، ترانه ای می گفت . نظامی . در پرده ٔ این ترانه ٔ تنگ خارج بود ار ندانی آهنگ . نظامی . خیز ای رفیق خفته که صوت نشیدمان آتش فکند بر شتران از ترانه ای . اوحدی . بلندآواز شد موج ترانه مبارک باد کوس و شادیانه . محمدخان راسخ (از آنندراج ). لبم به عشق نسنجد ترانه ٔ اظهار ولی ز اشک من این مدعا برون آمد. طالب آملی (از آنندراج ). ◄ بمعنی دهن خوانی و طنز و خوش طبعی نیز هست . (برهان ). دهن خوانی و خوش طبعی . ◄ بذله و طعنه . (ناظم الاطباء). ◄ بدخویی . (برهان ) حیله وری . (برهان ). حیله گری . (ناظم الاطباء). ◄ بدخویی . (برهان ) (ناظم الاطباء). ◄ بعضی این لغت را بضم اول مخفف تورانه دانند یعنی خوبان منسوب به توران . (انجمن آرا) (آنندراج ).
مترادف و متضاد واژهدان
آواز، تصنیف، خنیا، سرود، شعر، قول، گلبانگ، نشید، نغمه دوبیتی (متضاد: غزل، قصیده، مثنوی) جمیل، جوان، خوشگل (متضاد: زشت، بدگل)
فرهنگ نامهای فارسی
نام زنانه