تراکم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ کُ) [ ع. ] (مص ل.) انباشته شدن، انبوه شدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ کُ) [ ع. ] (مص ل.) انباشته شدن، انبوه شدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تراکم . [ ت َ ک ُ ] (ع مص ) بر هم نشستن . (زوزنی ) (دهار). گرد آمدن و بر هم نشستن . (منتهی الارب )(غیاث اللغات ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ارتکام . فراهم آمدن با ازدحام و کثرت . ◄ چاق و فربه شدن . (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ مجازاً بمعنی هجوم و انبوه . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). هجوم و انبوهی و تکاثف و هنگفتی . (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
انباشتگی، انبوهی، تکاثف، تمرکز، غلظت، فشردگی (متضاد: تخلخل) میزان مجاز زیربنا
فرهنگ طیفی واژهدان
انبوهی، غلظت، جمود، سختی (سفتی)، استحکام، قوام، انسجام، یکپارچگی کلفتی، ضخامت، نفوذناپذیری دانسیته، وزن مخصوص، چگالی، جرم حجمی مجموعیت، پشت سنگینی
واژگان فارسی سره واژهدان
چگالی، توده، انبوهی، انباشتگی، انباشت