واژه جو

ترب کندن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ترب کندن . [ ت ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از جماع کردن . (آنندراج ) : چه تربها که نکندم بطرز خود که فلک ز یمن هزل بمن داد خط ترخانی . ملا فوقی ((از آنندراج ). ◄ در بیت زیر از گلستان بمعنی رفع زحمت کردن و نظایر آن آمده : امروز دو مرده پیش گیرد مِرْکَن فردا گوید تربی از اینجا برکن . سعدی (گلستان چ فروغی ص ١٩٤).

معنی ترب کندن | واژه جو