تربیت کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تربیت کردن .[ ت َ ی َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پرورش دادن و کردن و تعلیم کردن . (ناظم الاطباء). پروردن . پروریدن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به تربیت و تعلیم شود : یکی از وزرا پسری کودن داشت، پیش دانشمندی فرستاد که مر این را تربیت کن مگر عاقل شود. (گلستان ). گر تقویت کنی ز ملک بگذرد بشر ور تربیت کنی به ثریا رسد ثری . سعدی . ◄ آموختن و درس و سَبَق دادن . ادب آموختن . (ناظم الاطباء) : این فرزند را چنان تربیت کن که یکی از فرزندان خویش را. (گلستان ). وآدمی را که تربیت نکنند تا بصدسالگی خری باشد. سعدی . نفس را عقل تربیت می کرد کز طبیعت عنان بگردانی . سعدی . رجوع به تعلیم شود. ◄ به منصب رسانیدن . (ناظم الاطباء). برآوردن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). برکشیدن و به ترقی و کمال رسانیدن . تفقد و بزرگداشت و برتری دادن : مرا حق از پی مدح تو در وجود آورد تو نیز تربیتی کن که دارم استحقاق . خاقانی . ◄ سرشتن . (ناظم الاطباء). بهمه ٔ معانی رجوع به تربیت شود.