واژه جو

ترجمان شدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ترجمان شدن . [ ت َ ج ُ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) مقرر شدن . مفسر شدن . شارح شدن . بیان کننده شدن : جهان چو مادر گنگ است خلق را و تو باز بپند و حکمت از این گنگ ترجمان شده ای . ناصرخسرو.

معنی ترجمان شدن | واژه جو