واژه جو

ترجمانی کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ترجمانی کردن . [ ت َ ج ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) سخن را از لغتی به لغت دیگر گرداندن . بیان کردن سخن کسی را بزبانی دیگر : امیر دانشمندی را برسولی آنجا فرستاد با دو مرد غوری ... تا ترجمانی کنند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ١١١). ماجرای دل نمی گفتم بکس آب چشمم ترجمانی میکند. سعدی . و رجوع به ترجمان شود.

معنی ترجمانی کردن | واژه جو