ترحم کردن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
دل سوزاندن، دل سوختن، دل بهحال کسی رحم آمدن، امان دادن، بخشودن، ترحم کردن (آوردن)، بخشیدن همدردی کردن، دلداری دادن، آب بر آتش کسی ریختن، فرونشاندن، بار ازدوش کسی برداشتن، خار ازپای کسی درآوردن، غمخواری کردن، دلسوزی کردن، دلجویی کردن، تسلیت گفتن، سوگواری کردن، دلگرم کردن، شاد کردن