واژه جو

ترخان کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ترخان کردن . [ ت َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) ترخان فرمودن . بمنصب ترخانی رسانیدن : به شکر آن دو هفته ماه تابان سپه را کرد چندین سال ترخان . یحیی بن سیبک نیشابوری . و رجوع به ترخان فرمودن و ترخان و ترخانی شود.

معنی ترخان کردن | واژه جو