ترخ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ترخ . [ ت َ ] (اِ) گیاهی است، و در بعضی از فرهنگها بمعنی ترنج نیز مسطور است . (فرهنگ جهانگیری ). گیاهی است غیرمعلوم، و ترنج را نیز گویند و آن میوه ایست معلوم که پوست آنرا مربا کنند. (برهان ) (آنندراج ). گیاهی است، و بعضی بمعنی ترنج گفته اند. (فرهنگ رشیدی ). نام گیاهی، و قیل ترنج لغة فیه . (شرفنامه ٔ منیری ). طرخون و ترنج و نارنج . (ناظم الاطباء).
ترخ . [ت َ ] (ع مص ) اندک نشتر زدن حجام . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ (اِ) اندک نشان حجامت که بر پوست باشد. (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).