ترغان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ترغان . [ ت ُ ] (اِ) دلیل و رهبر و آنکه راه را هویدا می کند. (ناظم الاطباء). رهبر که بعربی دلیل باشد. (لسان العجم شعوری ج ١ ورق ٣٠٧ ب ). ◄ باج و خراج . (ناظم الاطباء). باج . (لسان العجم ایضاً).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ترغان . [ ت ُ ] (اِ) دلیل و رهبر و آنکه راه را هویدا می کند. (ناظم الاطباء). رهبر که بعربی دلیل باشد. (لسان العجم شعوری ج ١ ورق ٣٠٧ ب ). ◄ باج و خراج . (ناظم الاطباء). باج . (لسان العجم ایضاً).