ترغیب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) [ ع. ] (مص م.) به رغبت آوردن، خواهان کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) [ ع. ] (مص م.) به رغبت آوردن، خواهان کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ترغیب . [ ت َ ] (ع مص ) راغب گردانیدن و رغبت نمودن . (تاج المصادر بیهقی ). رغبت نمودن . (زوزنی ). خواهانی نمودن . (دهار). راغب کردن کسی را و خواهان گردانیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). در رغبت و خواهش انداختن کسی را. (آنندراج ). برانگیختگی و تحریض و تحریک و اغوا. (ناظم الاطباء). ◄ اعطای چیزی به کسی که خواهان آن است . (از المنجد).
مترادف و متضاد واژهدان
انگیزش، تحریض، تحریک، تشجیع، تشویق تحریص راغب ساختن
واژگان فارسی سره واژهدان
برانگیختن، انگیزش