ترفه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ رَ فُّ) [ ع. ] (مص ل.) آسایش داشتن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ رَ فُّ) [ ع. ] (مص ل.) آسایش داشتن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ترفة. [ ت ُ ف َ ] (ع اِ) تازگی از نعمت و آسایش . (منتهی الارب ) (آنندراج ). نعمت . (اقرب الموارد). نعمت و فراخی عیش . (از المنجد). ◄ طعام خوشمزه . ◄ تحفه و ارمغان . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ تحفه و چیزتازه . (منتهی الارب ). ◄ تندی میانه ٔ لب برین . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (بحر الجواهر) (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ دزی در ذیل قوامیس عرب این کلمه را مجمر، بخوردان، عطرسوز معنی کرده است . (دزی ج ١ ص ١٤٥).
ترفه . [ ت َ رَف ْ ف ُه ْ ] (ع مص ) آسودگی و دولتمندی . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). برآسوده و تن آسان شدن . (ناظم الاطباء). استراحت و تنعم . (از اقرب الموارد) (از المنجد) : و تمتع و ترفه بغایت کشیده و راهها ایمن و فتنه ساکن شده . (جهانگشای جوینی ).
مترادف و متضاد واژهدان
آسایش، تنآسانی، آسودن، رفاه، رفاهزدگی اسایش داشتن، آسودهبودن در رفاه بودن