ترفیه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) [ ع. ] (مص م.) آسایش دادن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) [ ع. ] (مص م.) آسایش دادن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ترفیة. [ ت َ ی َ ] (ع مص ) با کسی گفتن بالرفاء و البنین در وقت نکاح . (از تاج المصادر بیهقی ). بالرفاء و البنین گفتن به وجه دعا در زناشویی یعنی مجتمع و برچسبان و با آرام و طمانیت (کذا) باشند. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). بالرفاء و البنین گفتن کسی را. (از اقرب الموارد) (از المنجد). و رجوع به ترفی و ترفی ٔ و ترفئة شود.
ترفیه . [ ت َ ] (ع مص ) آسان گردانیدن کار بر کسی . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار). آسوده داشتن . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). رهایِش دادن از غم و اندوه و آسایش دادن . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد)(ناظم الاطباء). آسودگی و آسایش دادن و خوشوقت گردانیدن . (غیاث اللغات ) (از آنندراج ). یقال : رفه عنی ترفیهاً؛ ای نَفَّس َ تنفیساً. (منتهی الارب ) : و غصة صدر اظهرتها فرفهت حزازة حرفی ّ الجوانح و الصدر. (از اقرب الموارد). و ترفیه درویشان و تمهید اسباب معیشت ... بعدل متعلق است . (کلیله و دمنه ). ما را نظر بر ترفیه احوال رعایاست نه بر توفیر اموال خزاین . (جهانگشای جوینی ). بر کنار رودخانه ٔ قم سراها و کوشکها بودند که به جهت نزهت و تفرج و ترفیه خاطر در آن می نشستند. (تاریخ قم ص ٣٥). ◄ رفههم اﷲ ترفیهاً؛ برآسوده و تن آسان دارد ایشان را خدای . ◄ بر آب آوردن شتران را هرگاه که خواهند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).