ترقرق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ترقرق .[ ت َ رَ رُ ] (ع مص ) جنبیدن چیزی . ◄ درخشیدن . ◄ آمدن و رفتن . ◄ برگشتن آب در چشم و بهر سو رفتن در آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). گردیدن اشک درچشم خانه . (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). ◄ اشک ریختن چشم . (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ گردان معلوم شدن آفتاب . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). صارت کأنها تدور. (اقرب الموارد) (المنجد). خیلت انها تدور. (متن اللغة).