ترقی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ رَ قّ) [ ع. ] (مص ل.)<BR>۱- بالا رفتن.<BR>۲- به درجات عالی رسیدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ رَ قّ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- بالا رفتن. ۲- به درجات عالی رسیدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ترقی . [ ت َ ] (اِخ ) دهی از دهستان پایین رخ است که در بخش کدکن شهرستان تربت حیدریه و بر ١٢هزارگزی شمال کدکن و ٦هزارگزی شمال جاده ٔ ماشین رو کدکن به رباطسنگ قرار دارد. تپه ماهوری سردسیر است و ٢٩٣ تن سکنه دارد. آب آن از قنات و محصول آنجا غله و جالیزکاری و شغل اهالی زراعت و گله داری و کرباس بافی است .راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
ترقی .[ ت َ رَق ْ قی ] (ع مص ) ببالا برشدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (دهار). بلند شدن . (آنندراج ). ◄ برآمدن بر نردبان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).برآمدن بر نردبان پله پله . ◄ بالا رفتن برکوه . (از اقرب الموارد) (از المنجد). گاهی با الی ̍ و گاهی با فی متعدی میشود، فیقال : ترقی و ارتقی الی الجبال و فیه . (از اقرب الموارد). ◄ رسیدن به غایت کاری : ترقی به الامر؛ بلغ غایته . (از اقرب الموارد) (المنجد). یقال : مازال فلان یترقی به الامر حتی بلغ غایته مازال یتنقل به من حال الی حال . (از المنجد). ◄ مأخوذ از تازی، ارتفاع و بالارفتگی . ◄ برتری و سرافرازی و سربلندی . پیش رفتگی و ازدیاد و افزونی و چمک و رسیدن به درجات بلند.(ناظم الاطباء). پیشرفت . مقابل تنزل . پیش رفتن : و همچنین نجم سعادتش در ترقی بود. (گلستان ). حقوق تربیتت را که در ترقی باد زبان کجاست که در حضرتت فروخوانم ؟ صائب . مرا همیشه مربی چو طالع دون بود ترقّیَم چه عجب گر چو شمع واژون بود. ابوطالب کلیم (از آنندراج ). ♦ ترقی خواستن ؛ میل به پیشرفت داشتن : دل عاشق ترقی در دیار عشق میخواهد عقیق ما امید نیکنامی از یمن دارد. تأثیر (از آنندراج ). ♦ ترقی داشتن : گهر را در صدف نشو و نما تأثیر، می باشد اگر داردترقی پاک طینت در وطن دارد. تأثیر (از آنندراج ). ♦ ترقی معکوس ؛ تنزل . ◄ هنرمندی . (ناظم الاطباء). درجه درجه در علم بالا شدن : ترقی فی العلم ؛ ای رقی فیه درجةًدرجةً. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). ◄ (اصطلاح صوفیه ) تنقل در احوال و مقامات و معارف . (تعریفات جرجانی ). ◄ آسیب دیدن ترقوه ٔ کسی . (از المنجد).
مترادف و متضاد واژهدان
ارتقا، اعتلا، پیشرفت، پیشروی، ترفیع، تعالی (متضاد: تنزل، پسرفت) رونق، توسعه (متضاد: تنزل) رشد، برکشی
واژگان فارسی سره واژهدان
خیزش، پیشرفت، بالا رفتن