تروح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تروح .[ ت َ رَوْ وُ ] (ع مص ) شبانگاه رفتن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ شبانگاه آمدن قوم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). شبانگاه سیر کردن یا کاری کردن و راحت یافتن . (آنندراج ). ◄ بوی چیزی گرفتن آب از جهت قرب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد).آب بوی چیزی فراگرفتن . ◄ برگ بیاوردن درخت در خریف و دراز شدن گیاه . (تاج المصادر بیهقی ). دوباره برگ درآوردن درخت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). دوباره برگ باز کردن درخت بعد از ادبار تابستان . (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ به مروحه باد زدن . (تاج المصادر بیهقی ). به مروحه باد کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).