تروی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تروی . [ ت َ رَوْ وی ] (ع مص ) سیراب شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). سیراب شدن و تازه گردیدن درخت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). سیراب شدن درخت . (از المنجد). سیراب شدن و تازه گردیدن مرد یا درخت . (از اقرب الموارد). ◄ اندیشیدن در کار. ◄ معتدل و سطبر و درشت گردیدن بندی مرد یقال : تروت مفاصله اذا اعتدلت و غلظت . ◄ بازگفتن سخن را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). رجوع به ترویة شود.
تروی . [ ت ْ رُ ] (اِخ ) پایتخت قدیمی شامپانی و مرکز کنونی ایالت اوب است که بر کنار سن و ١٥٨ هزارگزی جنوب شرقی پاریس واقع است و ٦٨٩٠٠ تن سکنه دارد کلیسای بزرگ سن پیر و سن پل که درقرنهای ١٣ - ١٧ میلادی ساخته شده است در این شهر واقعاست و نیز کلیساهای سن مادلین و سن ژان و سن اوربن که متعلق بقرن ١٣ میلادی است در این شهر قرار دارد. این شهر یکی از مراکز صنعتی و فلاحتی است در سال ١٤٢٠ م . در این شهر قراردادی امضا گردید که نیابت سلطنت هانری پنجم پادشاه انگلستان در فرانسه شناخته شد و در سال ١٤٢٩ م . ژاندارک قهرمان ملی فرانسه این شهر را از اشغال خارجیان رها ساخت . رجوع به ماده ٔ بعد شود.
تروی . [ ت ْ رُ ] (اِخ ) ولایتی است در شامپانی (ایالت کنونی اوب ) که شهر تروی سابق الذکر درآن واقع است . این ولایت دارای ١٦ بخش و ٢٥٤ بلوک است و ١٧٥٤٠٠ تن سکنه دارد. و رجوع به ماده ٔ قبل شود.