ترکان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ترکان . [ ت َ ] (اِ) لقب زنان از عالم بی بی و بیگمه . (غیاث اللغات ) (آنندراج ) : کار ترکانست نی ترکان برو جای ترکان خانه باشد، خانه شو. مولوی . ◄ ملکه یا از نزدیکان زنانه ٔ شاه از مادر و جز آن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ◄ از القاب سلاطین ماوراءالنهر بوده اعم از مرد یا زن . (یادداشت ایضاً).
ترکان . [ت ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان الموت که در بخش معلم کلایه ٔ شهرستان قزوین و در ٩ هزارگزی جنوب خاوری معلم کلایه و ٤٦ هزارگزی راه عمومی قرار دارد. کوهستانی و سردسیر است و ٦٩ تن سکنه دارد آب آن از چشمه سار و محصول آن غلات و شغل مردم آنجا زراعت است . راه مالرو صعب العبوری دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١).
ترکان . [ ت ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان شیراز که در ١٢ هزارگزی جنوب خاروی شیراز و ٢ هزارگزی شوسه ٔ شیراز به جهرم و فیروزآباد واقع است . جلگه ای معتدل است و ١٤٨ تن سکنه دارد. آب آن از قنات و محصول آن غله و صیفی کاری است . شغل اهالی زراعت است وراه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٧).