تزنید
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تزنید. [ ت َ ] (ع مص ) دروغ گفتن . ◄ عذاب کردن زاید از جرم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). ◄ تنگ نمودن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ بخل ورزیدن . (از متن اللغة). ◄ پر کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). پر کردن مشک را. (از متن اللغة) (اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ آتش برآوردن از آتش زنه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة) (از المنجد). ◄ افزودن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). قالوا: مایزندک و مایُزندک و مایزَندک احد علی فضل زید ای مایزیدک . (متن اللغة) (از المنجد). ◄ با هم دوختن کناره های فرج ناقه را به میل های خرد وقتی که زهدان آن بعد ولادت بیرون افتاده باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). ◄ تنگ گرفتن بر خانواده ٔ خود. (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ تنگ شدن سینه در کاری . (از اقرب الموارد) (ازالمنجد). به تنگ آمدن از آن . و رجوع به تزند شود.