تزویر کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تزویر کردن . [ ت َزْ ک َ دَ ] (مص مرکب ) دورویگی کردن و نفاق کردن و مکر کردن و فریب دادن و غدر کردن و دروغ گفتن . (ناظم الاطباء). سخن دروغ را آرایش دادن . دروغی را راست نمودن : اینجا بگاه نتوان تزویر شعر کردن افسوس کرد نتوان بر شیر مرغزاری . منوچهری . گفت چه گوئید اندر مردی که نامه ٔ مزور از من به عبداﷲ خزاعی برده است و بر من تزویر کرده از بهر فائده ٔ خویش .(تاریخ بخارا) : خواهند جماعتی که تزویر کنند از حیله طریق شرع تغییر کنند. خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص ٩٠٣). از سر زلف تو، همه هیچ بود هرچه دلم حیله و تزویر کرد. عطار. می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب چون نیک بنگری همه تزویر میکنند. حافظ.