تزییف
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ یِ) [ ع. ] (مص م.)<BR>۱- ناخالص کردن مسکوک.<BR>۲- کوچک کردن.<BR>۳- مردود گردانیدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ یِ) [ ع. ] (مص م.) ۱- ناخالص کردن مسکوک. ۲- کوچک کردن. ۳- مردود گردانیدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تزییف . [ت َزْ ] (ع مص ) نبهره کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). ناسره و ناروان گردانیدن دراهم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ناسره کردن درم . (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد) : و چون پدرش از این شیوه عاری بود پسر بدین تلبیسات و تزییفات در جنب او عالمی متفوق می نمود. (جهانگشای جوینی ). ◄ تحقیر و تصغیر کسی . (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ بلند و مرتفع ساختن بناء. (از اقرب الموارد) (از المنجد).