تسامح
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ مُ) [ ع. ] (مص ل.) آسان گرفتن، مدارا کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ مُ) [ ع. ] (مص ل.) آسان گرفتن، مدارا کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تسامح . [ ت َ م ُ ] (ع مص ) با یکدیگرآسان فاگرفتن . (زوزنی ). همدیگر آسانی کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). آسان گرفتن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). تساهل . (زوزنی ) (متن اللغة) (اقرب الموارد) (المنجد). سهل انگاری و اغماض و چشم پوشی و بی احتیاطی و بی پروایی و بی اهتمامی و نرمی و ملایمت بپاس خاطر کسی . (ناظم الاطباء). ◄ جوانمردی کردن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ◄ استعمال لفظ در غیر معنی حقیقی آن بدون قصد علاقه ٔ مقبوله، و بدون نصب قرینه ای که دلالت بر آن کند. باعتماد بر فهم مخاطب .(چلیبی در حاشیه ٔ تلویح ). و در اصطلاحات سیدجرجانی : تسامح عبارتست از اینکه غرض از گفتار دانسته نشود، وبرای فهم آن نیازمند باشند بتقدیر لفظی دیگر. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). رجوع به تعریفات جرجانی شود.
مترادف و متضاد واژهدان
اهمال، تساهل، تغافل، سهلانگاری، غفلت، فروگذاری، مدارا، مسامحه، مماطله (متضاد:) جدیت، سختکوشی سختگیری مدارا کردن، تساهل نمودن، فروگذار کردن، نرمی کردن آسان گرفتن
واژگان فارسی سره واژهدان
کوتاهی، کم گرفتن، رواداری، چشم پوشی، آسانگیری، آسان گرفتن