تسبیع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تسبیع. [ ت َ ] (ع مص ) هفت عدد کردن چیزی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).هفت تایی کردن چیزی را. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (المنجد). ◄ بر هفت رکن ساختن چیزی را. ◄ شستن آوند را هفت بار. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ وظیفه کردن قرائت قرآن را در هفت شب . ◄ اقامت نمودن نزد زن خود هفت شب . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج )(از متن اللغة) (از اقرب الموارد). ◄ هفتاد کامل کردن درمهای خود را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). فاذا اردت سبعین قلت کمله سبعین او یقال سبع دراهمه، ای کملها سبعین (مولدة) (متن اللغة). ◄ هفتصد کس شدن قوم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء): سَبَعَ القوم ؛ تُمّوا سبعمائة رجل . (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ در هفت ماه زاییدن زن . (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ سبع اﷲ لک، خدای اجر دهد ترا هفت مرتبه و یا هفت ضعف دهد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). سبعاﷲ لک، اعطاک اجرک سبع مرات او سبعة اضعاف و فی اللسان : «سبَّع اﷲ لک رزقک سبعة اولاد و هو علی الدعاء». (از اقرب الموارد) (از المنجد) (از متن اللغة).