تسخیر کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تسخیر کردن . [ ت َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) رام گردانیدن و بطور قهر و جبر مطیع ساختن . (از ناظم الاطباء) : تو کز تفحص عنقا غبار خواهی شد چرا غزال قناعت نمی کنی تسخیر. خاقانی . ◄ فتح کردن .(ناظم الاطباء). تصرف کردن . مسخر ساختن . گرفتن : چون آفتاب گرچه نداریم لشکری تسخیر عالم از نظر پاک کرده ایم . صائب . به این دماغ که از سایه اجتناب کنیم چه لایق است که تسخیر آفتاب کنیم . ابوطالب کلیم (از آنندراج ). ◄ در بیت زیرا مجازاً بمعنی نهفتن، محفوظ کردن چنانکه دیگران بدان دست نیابند : راز ما از پرده ٔ دل عاقبت بیرون فتاد غنچه بوی خویش را تسخیر نتوانست کرد. صائب (از آنندراج ).